Archive for the ‘درباره ی فیلم’ Category

۱۵+۱ دلیل برای عشق ورزیدن به Dark Knight

آگوست 12, 2008

یکی از سایت های سینمایی چند وقت قبل از اکران فیلم مطلبی نوشت با عنوان « ۱۰ چیزی که درباره ی شوالیه ی تاریکی دوست داشتم » . با توجه به قولی که دادم تحت عنوان این تیتر مطلب خودم را می نویسم و به بررسی امتیاز های مثبت فیلم می پردازم و در آخر با توجه به صحبت های به وجود آمده بررسی می کنیم که آیا Dark Knight بهترین فیلم تاریخ سینماست یا خیر .

۱۵+۱ – تکنیک فوق العاده قوی
همه ی عوامل فنی فیلم بهترین کار خود را ارائه داده اند و یک هماهنگی خوب مجموعه ای استثنایی از تکنیک ، پدید آورده . استادانه بودن فیلمبرداری والی فیستر زمانی مشخص می گردد که صحنه های فوق مشکل تعقیب و گریز را با دوربین IMAX ( که کار با آن به دلایل مختلف من جمله غیر قابل حمل بودن ، مشکل است ) بسیار نرم و یک دست از کار در می آورد . کادر های زیبا و حرکت دوربین او بخصوص هنگام فیلمبرداری از ساختمان های بلند مثال زدنی است . لی اسمیث تدوینگر نیز ، با مهارت بالا از پس ارتباط دادن داستان های مختلف با یکدیگر بر آمده و اوج کارش صحنه ی تعقیب و گریز ماشین هاست . این صحنه همچنین صداگذاری استثنایی فیلم را دوبرابر نمایان می کند چرا که هیچ موسیقی در کل صحنه شنیده نمی شود و فقط صدای اسلحه و موتور ماشین هاست که به صحنه التهاب می بخشد . عدم وجود موسیقی روی این صحنه تعقیب و گریز قطعا مربوط به علاقه ی نولان به ماشین بازی آخر French Connection است و البته به دلیل ساختار مدرن ، Heat مایکل مان را نیز یادآور می شود ( که این هم یکی از منابع الهام نولان برای کل فیلم بوده )
اما اینها برای بی عیب بودن فیلم کافی نیست . موسیقی هنس زیمر و جیمز نیوتن هاوارد یکی دیگر از مهم ترین مواردی است که فیلم را بیش از پیش زیباتر می کند . ۳ کاراکتر محوری فیلم ( بتمن – ژوکر و هاروی دنت ) هر ۳ تم مخصوص به خود را دارند . تم ژوکر هر بار با آن صدای گوش خراش و هشدار دهنده مو را به تن سیخ و همانند زنگ خطری عمل می کند . تم بتمن نیز مشابه فیلم قبلی است و البته خیلی کم استفاده شده تا ابوهت شوالیه را بیشتر کند . تم مخصوص هاروی دنت کاملا مطابق با شخصیتش ساخته شده و نیمی از آن ‌ملایم و آرام و نیم دیگرش ملتهب و سریع است .
و نهایتا بحث جنجال برانگیز جلوه های ویژه و CGI . نولان به طور واضح اعلام کرده که علاقه ای به استفاده از CGI ( یا جلوه های ویژه رایانه ای-گرافیکی ) در کارهایش ندارد . این یکی از عواملی است که فیلم را از صدها اکشن و اقتباس از کامیک دیگر متمایز می کند و به آن ارزش می بخشد . تنها در جایی که نیاز است جلوه های ویژه ی کامپیوتری وارد میدان می شوند و در ۸۰ درصد صحنه های اکشن ، تماما از بدلکار و حقه های دستی استفاده شده ( هر چند گفته می شود طراحی صورت دو چهره کاملا کامپیوتری بوده که واقعا خوب انجام شده ) لجبازی نولان در استفاده از جلوه های ویژه ی کامپیوتری کار را برای طراح صحنه ی همیشگی اش ناتان کرولی سخت تر می کند و البته اجازه ی خلاقیت بیشتری به او می دهد . او نیز از بودجه ی بالای فیلم نهایت استفاده را برده و دکور هایی زیبا و صحنه هایی خوش فرم طراحی کرده است .

15

۱۵ – بازی بازیگران
کریستین بیل – هیث لجر – آرون اکارت – مایکل کین – گری اولدمن – مورگان فریمن – مگی گیلنهال و چندین بازیگر دیگر که هر چند نقش های کوچکی در فیلم بر عهده دارند اما آنرا به بهترین نحو اجرا کرده اند . حتی بازیگران نقش های خیلی کوچک سوابق خوبی در تلویزیون دارند و از تجاربشان به بهترین نحو استفاده کرده اند . ویلیام فیچنر در نقش مسول بانک یکی از بهترین حضور های کوتاه فیلم را دارد . حضور کوتاه سیلیان مورفی نیز در نقش قبلی اش ( یعنی مترسک Batman Begins ) جالب است . در کل چیزی که برایم در طول تماشای فیلم جذاب بود ، روان بودن بازی تمامی بازیگران اعم از کوچک و بزرگ بود که مرا بسیار به یاد پدرخوانده انداخت .
از کریستین بیل و هیث لجر که بگذریم ( نیازی به تعریف نمی بینم ! ) آرون اکارت واقعا زیبا بازی می کند . کاملا حرفه ای و هم خوان با نقشش . مایکل کین و مورگان فریمن مثل همیشه خوبند اما گری اولدمن واقعا گل کاشته . در فیلم قبلی هر چند نقش اولدمن واضح تر بود اما مجال زیادی برای نقش آفرینی نداشت . اینجا اما قضیه فرق می کند و بخصوص در قسمت های پایانی فیلم ، شاهد بازی خیلی خوبی از او هستیم . مگی گیلنهال هر چند از کتی هولمز خیلی بهتر ظاهر شده اما تعویض بازیگر نقش چیزیه که من کمی سخت باهاش کنار میام . هر چند اگر به هر فیلم مستقل نگاه کنیم ، مشکل خاصی پیش نمی آید . همچنین نقش باربارا گوردون در فیلم قبلی توسط Ilyssa Fradin ایفا شد ولی در این فیلم ( احتمالا به خاطر حضور بیشترش ) Melinda McGraw به ایفای نقش پرداخت . به شباهت چهره عجیب این دو نفر دقت کنید !!

۱۴

۱۴ – توجه به جزئیات
فیلمی با ۱۸۰ میلیون دلار ساختن و حداقل میزان سوتی داشتن یکی از سخت ترین کارهای ممکن است ! هر چند کریس نولان کارگردان دقیق و منظمی است اما از ایده های سر صحنه هم استقبال می کند و خودش نیز تاکید کرده چندان به استوری بوردی کار کردن اعتقاد ندارد و حتی در صحنه های پرخرج فیلم ، به ابتکار سر صحنه علاقه مند است . به این روش کار کردن امکان گاف را افزایش می دهد ، بخصوص وقتی صحنه شلوغ باشد اما با این وجود در شلوغ ترین صحنه ها نیز جزئیات زیادی را می توان مشاهده کرد که علاوه بر زیبایی و جذابیت بصری ، دقت نظر کارگردان و گروه سازنده را می رساند .

13

۱۳- زمان فیلم
۱۵۲ دقیقه مدت زمان زیادی برای یک فیلم است . اما وقتی ریتم فیلم سریع باشد و تو هم از ثانیه ثانیه اش لذت ببری ، این زمان هم جوابگو نیست . Dark Knight از پس این زمان طولانی برآمده و هر چند برخی آنرا ضعف فیلم می دانند اما یکی از عواملی که فیلم را بزرگ می کند ، همین زمان طولانی است .

12

۱۲- تاثیرات جیمزباندی / کارآگاهی
بدانید یا نه ، کارگردان فیلم یک عشق جیمز باند واقعی است و انگلیسی الاصل بودنش نیز می تواند دلیل خوبی باشد برای اینکه بیش از پیش به این کاراکتر قدیمی و البته داستان های معمایی/پلیسی ( که بخش مهمی از تاریخ ادبیات داستانی انگلستان را تشکیل می دهند ) علاقه مند باشد . تاثیرات این علاقه را در بعضی قسمت های فیلم به وضوح می بینیم . وسایل جدیدی که بتمن استفاده می کند ، سکانس نسبتا طولانی کشف اثر انگشت ، کامپیوتر های داخل Batcave و … لحظات جالبی را در فیلم رقم می زنند که تماشایشان جالب است و البته شما را به یاد فضای فیلم های کارآگاهی / پلیسی می اندازد .

11

۱۱ – مثلث عشقی و بار دراماتیک فیلم
اکثر فیلم های سوپر هیرویی ضربه ی اصلی را از این ناحیه می خورند که علت اصلی اش به توجه بیشتر کارگردان و فیلمنامه نویس به قسمت های اکشن / ماجراجویی بر می گردد . اما نولان که در قسمت قبل هم نشان داد ، صحنه های اکشن تنها بخشی از ماجرای فیلمش را تشکیل می دهند ، و بیشتر علاقه به موشکافی شخصیت بتمن و عشق ها و نفرت هایش دارد ، اینجا نیز توجه به قسمت درام فیلم را فراموش نکرده و با مثلث عشقی هاروی/ریچل/بروس بخش مهمی از فیلم را پیش می برد که خود علت و معلول خیلی از اتفاق های دیگر است .

۱۰

۱۰- حماسه شوالیه
Dark Knight یک فیلم اپیک ( حماسی ) است و تمام فاکتور های اپیک بودن را دارد . می توانیم آنرا روزی روزگاری در گاتهام بخوانیم ! زمان طولانی فیلم که مملو از حوادث و اتفاقات گوناگون است ، شخصیت های متعدد که هر یک به خوبی پرداخت شده اند ، صحنه های پرخرج ، داستان درام ، پیامهای اخلاقی ، بودجه ی بالا و صد البته کیفیت مناسب از عواملی هستند که ما را به دیدن یک فیلم اپیک دعوت می کنند . خصوصیتی که در هیچ یک از فیلمهای پیشین نولان ( حتی بتمن بیگنز ) وجود نداشت و اتفاقات خوبی در کارنامه اش به شمار می رود .

۹

۹ – لوسیوس فاکس و سونار
برخی حوادث داخل فیلم هم به نوبه ی خود ایجاد علاقه می کنند . خوشبختانه نه تنها از رابطه ی دوستانه ی لوسیوس فاکس و بروس وین در این فیلم کم نشده ، بلکه نقش فاکس از قبل نیز پر رنگ تر است . هنوز هم لحظاتی هستند که فاکس لباس های جدیدی را به بروس وین معرفی کند و البته یکی از امکانات جدیدی که در فیلم خواهیم دید سوناری است که به بتمن اجازه می دهد از طریق مخابره با شبکه های تلفنی ، فراسوی چیزها را مشاهده کند . جلوه های ویژه ی این قسمت واقعا عالی کار شده و ترکیب تصاویر واقعی و تصاویر کامپیوتری بسیار بسیار خوب و قابل باور از آب در آمده است . لوسیوس فاکس هم نقشی فراتر از یک طراح لباس برای بتمن دارد که خودتان خواهید دید !

۸

۸ – بت پاد
موتور بتمن که به اقتضای شرایط آنرا می سازد و البته به او امکان بیشتری برای ویراژ دادن می دهد ! این نیز یکی دیگر از عوامل داخلی فیلم است که آن را دوست داشتنی می کند .

۷

۷ – دو چهره
بخش اصلی شخصیت دوچهره به قبل از سوختن صورتش بر می گردد . به وقتی که با بروس وین آشنا می شود و فعالیت های مردم دوستانه انجام می دهد . و حادثه وقتی اتفاق می افتد که بتمن به رغم همه ی تلاشهایش نمی تواند او را نجات دهد . پیوند شخصیت دوچهره با ژوکر ، شیر و خط کردنش ، گریم فوق العاده اش ( هرچند به صورت CGI ) ، و انسانیتی که در او وجود دارد یکی از بخش های مهم فیلم را تشکیل می دهد و حضورش یکی از عوامل مهم در نتیجه گیری فیلم است .

۶

۶ – سکانس های ماندگار
یکی از عوامل موفقیت در هر چیزی ماندگاری است و در سینما ، ماندگاری یک فیلم با صحنه های به یادماندنی اش اتفاق می افتد و شوالیه ی سیاه مملو از این صحنه هاست . هر قسمت فیلم در عین ارتباط با قسمت های دیگر به تنهایی نیز قابل دیدن و لذت بردن است . از صحنه های دزدی بانک در اول فیلم و سپس حضور ژوکر در میان اعضای مافیا گرفته ، تا صحنه ی فوق العاده ی بازجویی و لحظات چشم گیر بازی هیث لجر در سرتاسر فیلم که لحظه لحظه اش به یادماندنی است و هر نفسی که می کشد تا ابد در ذهن جا خوش می کند .

۵

۵ – صحنه های مهیج
انتظار ندارید به تماشای بتمن بروید و با یک فیلم دادگاهی پر دیالوگ مواجه شوید ؟! Dark Knight صحنه های اکشن خیلی خوبی دارد . البته اینگونه نیست که از دیدن تعقیب و گریز و انفجار و مبارزات شخصیت ها با یکدیگر اشباع بشوید و از صداهای بلند سردرد بگیرید ، اما فیلم تهی از این صحنه ها هم نیست و قسمت های بسیار مهیجی هست که ضربان قلبتان را افرایش می دهد . صحنه ی تعقیب و گریز که قبلا به آن اشاره کردم اوج ماجراست و البته صحنه های مربوط به هنک کنگ هم خیلی خوب کار شده .

۴

۴ – چندلایه بودن
بررسی لایه های مختلف یک فیلم تنها دغدغه ی منتقدان شبکه ۴ سیما نیست . چیزی است که حقیقت دارد و گوهر وجود یک فیلم است . به همین دلیل فیلم توانسته نظر مثبت اکثریت قریب به اتفاق منتقدان را جلب کند . Dark Knight جدال قدیمی خیر و شر را به تصویر می کشد اما نتیجه ای جدید و پرمعناتر می گیرد . حوادث روزمره ی دنیای واقعی را در جلد کاراکترهای فیلم به تصویر می کشد و از استفاده نمادین گریزی ندارد . در مورد نتیجه گیری فیلم چندان صحبت نمی کنم چون لودهنده است اما با مفاهیمی همانند آنچه در No Country For Old Men گفته شد ، روبروییم .

۳

۳ – فیلمنامه ی بی نقص
شیرازه ی اصلی یک فیلم فیلمنامه ی آن است و بیشتر ضعف های مربوط به یک فیلم را باید ناشی از فیلمنامه آن دانست . همچنین است نقاط قوت و می توان مهمترین عامل موفقیت را در فیلمنامه های خوب سراغ گرفت . در مجموع نمی گویم فیلم ضعیفی پیدا نمی شود که فیلمنامه خوبی داشته باشد ، اما عکسش ممکن نیست . کریستوفر نولان با همکاری برادرش جاناتان و البته کمک های دیوید گویر فیلمنامه ی چفت و بست داری نوشته و در آن بطور همزمان ( در کل فیلم ) چند داستان را با هم پیش می برد . در اصل یک داستان واحد وجود دارد و شاهد عکس العمل کاراکتر های مختلف به آن هستیم . شخصیت پردازی نولان فوق العاده است . بطوریکه کوچکترین کاراکترها دارای تاریخچه ای هستند که امکان ارتباط با آنها را می دهد . از دیالوگ های هوشمندانه نیز نباید غافل شویم . شخصیت ژوکر اما هیچ تاریخچه و اسم مشخصی ندارد و این خود در خدمت کاراکترپردزای صورت گرفته چرا که او را بسیار هولناکتر جلوه می دهد .

۲

۲ – پختگی کارگردان

کریستوفر نولان را از زمان ممنتو می شناسم و البته بعدها فیلمهای قبلی اش را هم دیدم . فیلم به فیلم او را دنبال کرده ام و روز به روز علاقه و احترامم نسبت به کارها و شخصیتش بیشتر شده . نکته ی مهم درباره ی کریستوفر نولانِ دارک نایت ، تجربه هایی است که از کارهای قبلی کسب کرده و از هر کدام نهایت استفاده را برده . به همین جهت می شود ردی از فیلمهای قبلی اش را نیز مشاهده نمود . چه بیخوابی ، چه پرستیژ و چه شاهکار مستقل ـش ممنتو . هرگز فکر نمی کردم بتواند موفقیت ممنتو را تکرار کند و دوباره به آن سطح بالای نبوغ حاصل از علاقه و پشتکار برسد ، اما با این فیلم نشان داد ظرفیتش بالاتر از اینهاست و بر خلاف خیلی از هم نسلانش که کار را با فیلم های مستقل شروع کردند و در هالیوود دچار ابتذال شدند ،‌ توانایی تطابق با هر سیستمی را دارد .

۱

۱ – ژوکر
شاید قبل از خواندن کل مقاله به این قسمت آمده اید یا اصلا از ۱ شروع به خواندن کرده اید ، در هر صورت مهم ترین دلیل برای عشق ورزیدن به دارک نایت چیزی نیست جز ژوکر . کاراکتری که پتانسیل بالایش را در این فیلم نمایان می شود . شیطان مجسم که البته گاهی با بازیگوشی هایش می خنداندمان ، وادارمان می کند زیرکی اش را تحسین کنیم ، و در آخر می بینیم به بتمن پوزخند می زنیم که چطور مدام از ژوکر رودست می خورد . بخش مهمی از اینها را مدیون هیث لجر فقید هستیم . هیث لجری که زندگی اش را پای این نقش گذاشت و البته چه حیف که نبود تا حاصب کارش را ببیند .
تنها با مشاهده ی دقایقی از اولین حضور ژوکر در جمع مافیای شهر می شود فهمید چقدر انرژی به پای این شخصیت خرج شده است . تمامی نگاه ها ، طرز بیان ، لبخند ها و خنده ها ، تن صدا ، نوع راه رفتن و همه چیزش . وقتی ژوکر از گذشته اش می گوید و درباره ی زخم های روی صورتش توضیح می دهد ، می شود دید که این اتفاقات واقعا برایش رخ داده ( هر چند هر بار دروغ می گوید ) وقتی می بینیم به مرگ می خندد ، وقتی به سادگی آب خوردن آدم می کشد و حتی آنرا حس نمی کند ، وقتی زیر باد کتک بتمن قهقهه می زند ، همه ی اینها واقعی هستند . همه شان را می شود حس کرد .
مایکل کین قبل از اکران فیلم در مصاحبه ای گفته بود ژوکر ترسناکترین چیزی است که روی پرده ی سینما خواهید دید ، واقعا اینگونه است . این یک شعار تبلیغاتی نبود ( هر چند فکر می کردم اینگونه باشد ) ، جوکر با قصه گفتن هایش شما را می ترساند ، با دیالوگ گفتنش مو را به تنتان سیخ می کند جایی از فیلم که می گوید look at me ! جالب است بدانید آدم هایی که او در این فیلم می کشد از تعداد متوسط قتل هایی که یک سریال کیلر در یک فیلم اسلشر انجام می دهد ، خیلی بیشتر است ! البته این چیزی نیست که او را ترسناک می کند . نگاه های نترس او هستند که حتی در لحظاتی باعث می شوند شوالیه تاریکی هم ترس را مزه کند .

در نهایت می خواهم به پرسشی که ذهن خیلی ها را مشغول کرده پاسخ بدهم . اینکه آیا واقعا Dark Knight بهترین فیلم تاریخ سینماست ؟ جواب مشخصی برای این سوال وجود ندارد و این خاصیت هنر است که به این سوال جواب نمی دهد . خیلی ها فیلم را بهترین فیلم سال خوانده اند ، میانگین رای تماشاگران در سایت هایی مثل یاهو و IMDb آنرا بهترین فیلم تاریخ می خواند ، میانگین نظرات حدود ۳۰۰ منتقد در سایت معتبر Rottentomatoes به این فیلم در حدود ۹۵/۱۰۰ نمره می دهد ، فیلم فروش فوق العاده ای کرده و در کوتاهترین زمان رکوردهای فروش را جابجا و خودش را در لیست فیلمهای پرفروش تاریخ سینما جا کرده ، اما هیچ کدام از اینها دلیل بر بهترین بودن نیست . بهترین در هنر بی معناست دوستان ، لطفا وقت خودتان را برای اثبات اینکه این فیلم بهتر است یا همشهری کین یا پدرخوانده ، تلف نکنید . اگر فکر می کنید فیلمهای اد وود بهترین فیلمهای سینما هستند ، نظر شما محترم است و کسی به شما نباید ایراد بگیرد ، چون هنر سلیقه ای است و سلیقه را نمی شود اثبات کرد .

اگر دوست دارید Dark Knight را بهترین فیلم ساخته شده بپندارید ،‌ موفق باشید . فیلم تمام فاکتور های عالی بودن را دارد . اما سعی نکنید با خار کردن بقیه ی چیز ها ، چیزی را بزرگ کنید . اگر هم از آن دسته هستید که فکر می کنند Dark Knight تنها یک فیلم پاپ کورنی تابستانی است ، خوب باز هم موفق باشید اما فیلم خیلی این فاکتور را ندارد !!! نمره ی من به فیلم ۱۰/۱۰ . ممکن است تا چند وقت دیگر تغییراتی در صفحه ی فیلمهای برتر من صورت گیرد .

پ.ن : در پست های آینده به قسمت های حاشیه ای فیلم و موارد دیگر نیز خواهم پرداخت

و سرانجام تو اکران شدی … ( درباره ی Dark Knight )

جولای 21, 2008

انتظار مرحله ای است عذاب آور و البته لذتی در آن است که با پایانش پایان می پذیرد ، اما هر چه باشد این مرحله نیز شامل سلسله حوادثی می شود که می تواند گاه جالبتر از موردی باشد که برایش انتظار می کشیم ، یا لااقل چیزهای جالبی در آن وجود داشته باشد !

از ۳ سال پیش شروع شد . وقتی برای اولین بار بتمنی را دیدم که با تمامی بتمن ها فرق داشت . وقتی که نتوانستم یک لحظه از پای صفحه تلویزیون پلکم را بردارم . وقتی که فهمیدم یکی از جوانان آینده دار سینمای هزاره ی جدید به سراغ کاراکنری رفته که مدت ها بود دیگر کسی امیدی به احیا اش نمی دید . اما حاصل کار شد بهترین فیلم اقتباس از کامیک ( و این نه تنها نظر شخصی ، بلکه نتیجه ی رای گیری های مختلف و تیتر خیلی از نقدهاست ) و یکی از بهترین فیلم های سال : Batman Begins

می شود گفت آخرین صحنه ی فیلم ، آغاز فیلم بعدی است ! صحنه ای که طی آن کمیسر جیمز گوردون جنایتکاری را به بتمن معرفی می کند که علاقه به نمایش دارد و از خودش کارتی به جای می گذارد . و انتظار از همان لحظه شروع شد ! لحظه ای که کارت برمی گردد و تصویر جوکر را بر روی آن می بینیم . بعد از دفعه ی اول مدتی فیلم را رها کردم تا اینکه بعد از چند ماه به سراغش رفتم و اینبار ارزش هایش بیشتر برایم نمایان شد . و البته بعد از آنکه چندین و چند بار فیلم را دوباره بینی کردم ، هر دفعه بیش از دفعه ی قبل منتظر تماشای فیلم جدید شدم .

اوایل در IMDb به رسم همه ی فیلمهایی که هنوز نامی برایشان مشخص نشده عنوان Untitled Batman Begins Sequel در بالای صفحه دیده می شد . به مرور ، عوامل فیلم بیشتر می شدند اما هیچ چیز ۱۰۰ درصد مشخص نبود . کریستوفر نولان فیلم Prestige را برای ۲۰۰۶ در دست داشت و همین باعث می شد نشود تاریخ معینی را برای اکران فیلم بعدی پیش بینی کرد . تا اینکه نهایتا سال ۲۰۰۸ برای اکران فیلم انتخاب شد .

مدتی به چیزهای دیگر مشغول بودم تا اینکه Prestige اکران شد و باز کریستوفر نولان را پخته تر و بهتر از قبل یافتم . پس از آن رسما خبرهای ساخت فیلم شروع شدند . اکثرشان را دنبال می کردم . از خبرهایی درباره ی بازیگران جدید ، کنار گذاشته شدن کتی هولمز از تیم بازیگری ( که شاید تنها مشکل فیلم قبلی بود ! ) و حادثه ی مرگ یکی از بدلکاران فیلم بر اثر سقوط از ارتفاع و صد البته اسم فیلم !

گذشت و گذشت تا اواخر تابستان سال قبل که اولین تیزر فیلم پخش شد . تیزری که شامل لوگوی بتمن در حال انفجار بود و روی آن دیالوگهایی بین مایکل کین و کریس بیل رد و بدل می شد و در آخر صدای هیث لجر شنیده می شد که می گفت امشب مردم می میرند و من مرد دنیای خودم هستم ! تیزر بیشتر از اینکه انرژی بدهد افسرده کننده بود و حسرت تصویر به دلمان ماند ! در همان زمان تصمیم به نوشتن مقالاتی درباره ی بتمن در وبلاگ گرفتم و حاصلش را می توانید در آرشیو مطالعه کنید .

کمی بعد چند پشت صحنه ی غیر رسمی و اولین پوستر فیلم پخش شد . پوستری که در‌ آن عکس ناواضحی از ژوکر می دیدیم . چندی نگذشت که اولین عکس رسمی در یکی از سایت های مختلف فیلم ( که کمپانی وارنر براس جهت مارکتینگ راه اندازی کرده بود ) منتشر شد و آن چیزی نبود جز تصویر جوکر در صندلی عقب یک ماشین ! همین عکس مدتی مشغولمان کرد تا اینکه به مرور عکس های بعدی یکی پس از دیگری از راه رسیدند و می شد لباس و وسایل جدید بتمن را مشاهده کرد . بعد از حدود یکماه ، از دیدن عکس ها خسته شده بودم که در یک روز سرد زمستانی تریلر فیلم طوفانی از گرما به پا کرد . دیگر خبری از لوگوی در حال انفجار و دیالوگ نبود . همه اش تصویر بود . مسخره است ولی پخش تریلر بزرگترین سورپرایز سینمایی آخر سال برایم بود !

آنقدر آن تریلر کذایی را نگاه کردم که تک تک جمله ها و تصاویرش را حفظ شدم . گویا این حالت برای خیلی های دیگر هم پیش آمده بود و نتیجه آنکه می شود تریلرهای مختلفی را در نت مشاهده کرد که به مسخره ی این تریلر و یا با صدای این تریلر و تصاویر فیلمهای دیگر ساخته شده اند ! اتفاقی نادر که فکر نمی کنم تا به حال برای هیچ فیلمی رخ داده باشد ! خوب و خوش با جوکر خبیث حال می کردم که شوک وارد شد … همش در یک لحظه . همش در یک تیتر . ای کاش هیچ وقت آن اتفاق نمی افتاد . Heath Ledger’s gone

مرگ هیث لجر واقعا شوکه کننده بود . خیلی از سایتهایی که حتی سینمایی نویس نبودند از این بابت افسوس خوردند و حالا حساب کنید حال و روز کسی را که هر روز چندین بار تریلری را می بیند که بخشی از آن را بازی استثنایی هیث لجر تشکیل می دهد . جوان ۲۸ ساله ای که مرگش افسانه ای بود و می شود او را جیمز دین نسل جدید نام گذاری کرد . هر چند جیمز دین هیچ گاه جوکر را بازی نکرد و کمتر کسی او را با فیلم آخرش می شناسد .

بعد از آن انبوه عکس ها ، پوستر ها ، TV Spot ها و تریلر ها بود که هر چند وقت یکبار سرازیر می شد و من هر روز منتظر بودم که عدد روی widget روز شمار ( که مخصوص این فیلم طراحی شده بود و روی دسکتاپ قرار داشت ) به صفر برسد . و همین بود که هر وقت دوستی می پرسید چقدر به اکران مانده مثلا می گفتم ۴۶ روز و این باعث تعجبش می شد !

نهایتا به ۱۸ ژولای ( تاریخی که شاید دیگر از یاد نبرم ) نزدیک شدیم و می شد نقدهای مربوط به فیلم را خواند . از حدود ۱۰۰ نقد فقط ۵ تای‌ آنها مخالف فیلم بودند و می شد فهمید آن ۵ نقد منفی صرفا از این بابت نوشته شده اند که شاید نظر عده ای را به خود جلب کنند ( بالاخره وقتی ۹۵ درصد نقدها مثبت است ، همه به دنبال آن ۵ درصد می روند و البته کمتر کسی بهشان اهمیت می دهد ! ) همه چیز هیجان انگیز تر می شد . یک هفته مانده به اکران کلیپ هایی از فیلم پخش شدند که نشان می دادند نقد ها اشتباه نمی کنند . همه چیز کلیپ ها فوق العاده بود . منتقد ها دلایلی را بر می شمردند که این فیلم یکی از بهترین فیلم های سالهای اخیر است و نه صرفا یک بلاک باستر اقتباس از روی کامیک . کسانی که فیلم را دیده بودند شگفت زده از فیلمبرداری IMAX فیلم صحبت می کردند و هیث لجر را لایق اسکار می دانستند . حتی آن دسته از منتقدان که از Batman Begins خوششان نیامده بود به این فیلم A و B+ دادند .

بلیط های شب اول نمایش فیلم خیلی وقت پیش تمام شده بودند و خیلی ها منتظر بودند تا رکورد شکنی های دارک نایت در گیشه را ببینند . در سایت IMDb در برد مخصوص فیلم تاپیکی بود درباره ی اینکه فکر می کنید فیلم در لیست ۲۵۰ تا چندم شود ؟ اکثرا روی حول و حوش ۵۰ توافق کرده بودند و البته کسانی به شوخی می گفتند اول !

۱۶ جولای فرا رسید . اولین اکران رسمی فیلم . در استرالیا ، زادگاه هیث لجر که فیلم هم به همین دلیل در آنجا برای بار اول اکران شد . خبر خیلی خاصی روی نت منتشر نشد تا فردای آنروز که به IMDb سر زدم و در کمال شگفتی و ناباوری دیدم با نمره ۹.۷ جایگاه چهارم را به خود اختصاص داده ! و سر انجام به ۱۸ جولای رسیدیم . تاریخ اکران فیلم در آمریکا . در یک کلام فیلم کولاک کرد . رکورد فروش شب اول نمایش را شکست و توانست جایگاه سوم را از نظر تماشاگران و رای دهندگان IMDb کسب کند . خوشحال بودم از اینکه نهایتا به آنچه مستحقش بود رسیده . گذشت تا دیروز . روزی که در لیست عزیز فیلم اول شد ! در عرض ۳ روز طلسم ۵-۶ ساله ی پدرخوانده ی عظیم را شکست و در عمق ناباوری هرچه آرا بیشتر می شد ، جایگاهش محکمتر می شد . امروز هم رکورد فروش ۳ روزه ( یا اصطلاحا Weekend ) شکسته شد و با این وضع خیلی هم دور از نظر نیست اگر فروشی برابر Titanic برای این فیلم اتفاق بیفتند !

مهم نیست این لیست چقدر ارزش دارد . مهم نیست تا چند وقت دیگر Dark Knight بتواند آن بالا دوام بیاورد . همه می دانیم فروش زیاد ارزشی برای یک فیلم نمی آورد و فروش کم آنرا بی ارزش نمی کند . مهم این است که ارزش این همه انتظار را داشت …

پ.ن ‌: در مقالات بعدی بیشتر به این فیلم می پردازم و حتما نقدی بعد از تماشایش خواهم نوشت

گرایندهاوس – قسمت اول -

دسامبر 20, 2007

شاید برای نوشتن این مطلب کمی دیر شده باشد ، اما حقیقت این است که هنوز هم Grindhouse در ایران دیده نشده و تمام نقدهایی که در سایت ها و مجلات مختلف می خوانیم ، مربوط به فیلم های Planet Terror و Death Proof هستند ( نه به طور مشخص ، Grindhouse ) . برای بررسی این فیلم بهتر است به عقب برگردیم .

به زمانی که دوستی کوئنتین تارانتینو و رابرت رودریگز شکل گرفت و آنقدر ادامه پیدا کرد تا به اینجا رسید . داستان آشنایی آن دو بارها از زبان خودشان و دیگران ، در مصاحبه ها و مقالات مختلف به اشکال متفاوت بیان شده است و نیازی به دوباره گویی آن نیست . اما اینکه آنها در چه فیلمهایی با هم همکاری داشته اند جالب توجه است !

Desperado ( کارگردان : رودریگز ،‌ بازیگر : تارانتینو ) – Pulp Fiction ( کارگردان : تارانتینو ، کارگردان صحنه های مربوط به بازی تارانتینو : رودریگز ( البته بطور رسمی ذکر نشده ) ) – Four Rooms ( هر دو ، کارگردان اپیزود های متفاوت ) – From Dusk Till Dawn ( کارگردان : رودریگز ، نویسنده و بازیگر : تارانتینو ، همچنین در قسمت های بعدی هر دو تهیه کننده بوده اند ) – Kill Bill ( کارگردان : تارانتینو ، آهنگساز افتخاری : رودریگز ( ساخت یک ترک با دستمزد یک دلار ) ) – Sin City ( کارگردان : رودریگز ، کارگردان افتخاری : تارانتینو ( کارگردانی یک صحنه با دستمزد یک دلار به عنوان جبران ) ) – Grindhouse ( هر دو ، کارگردان قسمت های خودشان ،‌ هر دو تهیه کننده ) – Planet Terror ( کارگردان : رودریگز ، بازیگر : تارانتینو )

هم تارانتینو ، هم رودریگز دوران جوانیشان را در گرایندهاوس ها سپری کرده بودند و انگیزه ی ساخت فیلمی گرایندهاوسی از مدتها پیش ذهن آنها را مشغول کرده بود ! این دغدغه خودش را به نوعی خفیف در From Dusk Till Dawn بروز داد ، اما میل باطنی هیچ ، ارضا نشد . ولی اصلا گرایندهاوس چیست ؟

گرایندهاوس به سینماهای درب و داغان دهه ۷۰-۸۰ آمریکا که کارشان نمایش فیلم های رده پایین ( اکثرا به صورت دو فیلم با یک بلیط ) بود گفته می شود . گرایندهاوس ها در ابتدا سینماهای خوب و مجللی بودند و سالن های بزرگ و پر زرق و برق داشتند ، اما به مرور و بر اثر بحران های اقتصادی سینمای آمریکا ، ورشکست شدند و به صورت کج دار و مریض ، با امکانات قراضه به کار خود ادامه دادند .

در این سینماها B-Movie ها ، فیلمهای Exploitation و Cult به نمایش در می آمدند و عده ای تماشاگر خاص ( که گاه جوانان بیکار بودند و گاه سینمادوستان دو آتشه ) به تماشایشان می نشستند . این فیلم ها به دلیل ناشی گری های ساخت ، بودجه های پایین ، وجود صحنه های مستهجن و خشونت فراوان خارج از موج هالیوود تولید می شدند و پخش گسترده نداشتند . اکثرشان فیلمهای اول یا دوم کارگردان بودند و به دلیل امکانات کم و بودجه ی پایین از یک طرف ، و کهنگی و خرابی وسایل نمایش از طرف دیگر ، با کیفیت پایین به نمایش در می آمدند . چون اکثر فیلمها به شکل ۲ ( دابل ) تایی پخش می شدند ، معمولا میان پرده هایی هم برای وسطشان در نظر گرفته می شد . مثلا تیزر فیلم های آینده ، اخبار روز ، کارتون ، تبلیغات محلی و ….

اما به بحث اولیه برگردیم . Grindhouse زوج تارانتینو/رودریگز ادای دینی است به سینمای مورد علاقه ی جوانیشان و دقیقا به دسته ی فیلم های Exploitation . باز در اینجا بهتر است با این نوع سینما آشنا شویم . فیلمهای Exploitation ( یا سوء استفاده گر ) فیلم هایی هستند که تنها سعی می کنند احساسات و غرایض ( اکثرا شهوانی ) بینندگان خود را ارضا کنند و غالبا این کار را با نمایش اغراق آمیز سک* و خشونت انجام می دهند . در ویکی پدیا اطلاعات دقیق و بسیار کاملی برای این ژانر وجود دارد . در اینجا به ذکر دسته بندی کلی آن قناعت می کنیم :

Black exploitation
S*x exploitation
Shock exploitation
Biker films
Cannibal films
Chambara films
Zombie films
Mondo films
Splatter films
Spaghetti westerns and Euroflicks
Wom*n in prison films

ادامه دارد …

عکس های جدید از جوکر ، «شوالیه سیاه»

دسامبر 11, 2007

این هم یک سری عکس جدید که بعید می دونم جایی باشه . مربوط می شود به هیث لجر با گریم جوکر ( در فیلم Dark Knight ) . این فیلم تابستان آینده اکران خواهد شد .