Archive for the ‘درباره ی بازیگر’ Category

و اما ماتیلدا … ( درباره ی هیث لجر )

فوریه 2, 2009

دیگر الآن بیشتر از یکسال می شود . یکسال و یک هفته و چند روز پیش ، همین حوالی بود که خبر مرگ بازیگری نه به گریه مان انداخت ، نه ناراحتمان کرد ؛ شوکی بهمان وارد کرد که چند دقیقه ای نمی توانستیم صحبت کنیم . نمی شد باور کرد ، نمی شد قبول کرد . او خیلی جوان بود ، تازه خودش را پیدا کرده بود ، تازه داشت به آنچه لایقش بود می رسید . داشت بزرگ می شد اما تقدیر ….

دیگر همه مان کم و بیش داستان زندگی هیث لجر را شنیده ایم . این البته به مرده پرستیمان برمی گردد . نه ما ، همه ی دنیا و این برخورد همیشگی است با هنرمند . به دوران ما اینگونه است ، چند قرن پیش هم کسی نقاشی می کشید و از گرسنگی می مرد . گذر چند سال بعد از مرگش کافی بود تا با پول فروش نقاشی هایش بشود ۱۰ ها نفر را تا آخر عمر سیر نگه داشت . داستان زندگی هیث را شاید به علت همین عادت بد شنیده باشیم . در استرالیا به دنیا آمد ، اولین بار در ۱۵ سالگی نقش یک دوچرخه سوار را بازی کرد ، مدتی با نئومی واتس بود ، از میشل ویلیامز بچه دار شد ، کاندید اسکار شد ، سه ماه خودش را در هتلی حبس کرد و برای نقشش زحمت کشید و … . قصد ندارم بار دیگر این مطالب هزار بار گفته شده را تکرار کنم اما مطلبی بود که کم بدان اشاره شد . شاید گفتن این یکی خالی از لطف نباشد .

چند هفته قبل از اون ظهر لعنتی بود که در نت گردی هایم به خبری برخوردم با عنوان ” هیث لجر خودش را دار زد ” ! می دانستم از این لینکهای سرکاری است . در تصویر هیث لجر را با کت و شلواری سفید می دیدیم که از طنابی حلق آویز شده و روی صورتش علائم عجیب و غریبی نقش بسته . البته همانجا معلوم شد اینها عکس های فیلم The Imaginarium of Doctor Parnassus ، فیلم جدید تری گیلیام است . گذشت تا اینکه ظهر لعنتی فرا رسید . پست های برخی دوستان همراه با اسمایل گریه و دیالوگهای لجر در دارک نایت بهم فهماند که پای عکس ها به فروم های ایرانی هم باز شده و این هم از همان جنس شوخی هایی است که هر از چندی با اشخاص معروف می شود . از همان شوخی های بی مزه ای که آن دوران بازار SMS نوع وطنیش حسابی داغ بود . اما متاسفانه این یکی دیگر شوخی نبود .

علت مرگ در ابتدا خودکشی یا اوردوز اعلام شد . هر چند بعدا مشخص شد مصرف اشتباه چند آرام بخش با هم کار را به آنجا رسانده اما هنوز هم عده ای فکر می کنند هیث لجر خودکشی کرده و علت خودکشی هم سنگین بودن نقش ژوکر معرفی می شود ! بعد از این دوران را دیگر احتمالا خودتان می دانید . نگرانی هایی درباره ی تمام شدن یا نشدن نقش ژوکر ، شایعات و تصاویری از مصرف مواد مخدر ( که واقعا دیگر چه اهمیتی داشت ؟! ) ، متن های تسلیت و اظهار تاسف های گوناگون از این و آن و البته اندک اخباری از ماتیلدا ، همانی که کم بهش اشاره شد .

ماتیلدا لجر ،‌ دختر هیث از رابطه ی ناموفقش با میشل ویلیامز ، ۳ سال پیش در نیویورک به دنیا آمد . ماتیلدا هم اکنون تنهاست . تنها ولی با میلیون ها دلار پولی که از پدرش برای او به ارث رسیده ، اما واقع بین باشیم . چه زندگی ای در انتظار ماتیلدا کوچولوست ؟ ده – پانزده سال دیگر چه خبر هایی از او به گوش خواهد رسید ؟ عکس هایی از جوانترین میلیونر آمریکایی موقع مصرف هروئین و ماری جوانا ؟ دختر بازیگر افسانه ای به علت مستی هنگام رانندگی به زندان می افتد ؟ یا شرح اسامی دوست پسرهایش و علت قطع روابطشان ؟‌ اصلا آیا او سرنوشتی بهتر از پدرش پیدا خواهد کرد ؟ در حالتی بدبینانه تر آیا بود و نبود لجر می توانست فرقی به حال او بکند ؟ ژوکر را کنار بگذارید ، آیا هیث نمونه ی خوبی از یک پدر بود ؟ آیا مردی مسولیت پذیر بود ؟ آیا اصلا یک ساکن کارخانه ی رویاسازی می تواند سالم و مسولیت پذیر بماند ؟

دیگر الآن بیشتر از یکسال می شود . یکسال و یک هفته و چند روز پیش ، همین حوالی بود که خبر مرگ بازیگری نه به گریه مان انداخت ، نه ناراحتمان کرد ؛ شوکی بهمان وارد کرد که چند دقیقه ای نمی توانستیم صحبت کنیم . نمی شد باور کرد ، نمی شد قبول کرد . او خیلی جوان بود ، تازه خودش را پیدا کرده بود ، تازه داشت به آنچه لایقش بود می رسید . داشت بزرگ می شد اما تقدیر نگذاشت . تقدیر او را افسانه کرد . افسانه ای که نماد یک نسل شد . افسانه ای که جاودان شد . افسانه ای که معنای واقعی خداحافظی در اوج شد و افسانه ای که کمی گران تمام شد .

با همه ی خوبی ها و بدی ها او هم پدری بود مثل همه ی پدرها و بی انصافی است اگر بخواهیم برای چند اشتباه ( گیریم نه چندان کوچکش ) او را فاقد احساسات و کاملا بی مسولیت نشان دهیم . با همه ی این پیش بینی ها بی انصافی است اگر تصویر بالا را ببینیم و چیزی آزارمان ندهد . نگاه کنید به صورت معصومش که چقدر یاد کسی را برایمان زنده می کند ، نگاه کنید به دستهایش که چگونه از ترس بچه گانه دور زانو های پدر حلقه شده اند و نگاه کنید به نوازش پدر که واقعا جایش خالی است .

مروری بر زندگی کوتاه لجر نشانمان می دهد افسانه ها هم نواقصی دارند . تناسب جالبیست ! این همان است که ژوکر قصد داشت اثباتش کند و بنظر می رسد در این راه موفق بوده .

گلشیفته فراهانی و لئوناردو دی کاپریو ؟!!

آگوست 15, 2008

با پخش تریلر جدید Body of Lies ، فیلم ۲۰۰۸ ریدلی اسکات ، تصاویری از گلشیفته فراهانی در این فیلم دیده می شود که می تواند چشم هر ایرانی را گرد کند ! حضور گلشیفته در این فیلم با سکوت کامل خبری همراه بود و اندک بحث هایی هم که شکل گرفته بود ، تنها در حد شوخی بودند ! شاید دلیل سکوت خبری این باشد که فیلمهای فعلی اش امکان پخش بیابند (در حال حاضر ۲ فیلم از او در حال اکران است)

بازی یک بازیگر ایرانی در فیلم کارگردانی خارجی ( حتی از نوع معتبر ) چیز تازه ای نیست . همین چند وقت پیش بود که همایون ارشادی در بادبادک باز مارک فاستر یکی از نقش های اصلی را اجرا کرد . اما این نوع خبر ، هر بار می تواند شگفت زده مان کند ! برای همایون ارشادی می شد دلایلی پیدا کرد که بتواند در فیلم های بین المللی ایفای نقش کند ، اما گلشیفته فراهانی هیچ فیلم برنده نخل طلای کن ندارد !

ریدلی اسکات بزرگ یکی از نقش های فرعی فیلمش را به فراهانی سپرده و در یکی از قسمت های تریلر می شود لئوناردو دی کاپریو را در کنار او مشاهده کرد . بخشی از داستان این فیلم در عراق اتفاق می افتد . دیگر بازیگر فیلم ، مانند اکثر کارهای بعد از ۲۰۰۰ اسکات ، راسل کرو است . برای مشاهده ی تصاویر بزرگتر روی عکس ها کلیک کنید .

کلا من علاقه ای به درج اخبار سینمایی در وبلاگ ندارم ولی این یکی واقعا جالب توجه بود !

۱۵+۱ دلیل برای عشق ورزیدن به Dark Knight

آگوست 12, 2008

یکی از سایت های سینمایی چند وقت قبل از اکران فیلم مطلبی نوشت با عنوان « ۱۰ چیزی که درباره ی شوالیه ی تاریکی دوست داشتم » . با توجه به قولی که دادم تحت عنوان این تیتر مطلب خودم را می نویسم و به بررسی امتیاز های مثبت فیلم می پردازم و در آخر با توجه به صحبت های به وجود آمده بررسی می کنیم که آیا Dark Knight بهترین فیلم تاریخ سینماست یا خیر .

۱۵+۱ – تکنیک فوق العاده قوی
همه ی عوامل فنی فیلم بهترین کار خود را ارائه داده اند و یک هماهنگی خوب مجموعه ای استثنایی از تکنیک ، پدید آورده . استادانه بودن فیلمبرداری والی فیستر زمانی مشخص می گردد که صحنه های فوق مشکل تعقیب و گریز را با دوربین IMAX ( که کار با آن به دلایل مختلف من جمله غیر قابل حمل بودن ، مشکل است ) بسیار نرم و یک دست از کار در می آورد . کادر های زیبا و حرکت دوربین او بخصوص هنگام فیلمبرداری از ساختمان های بلند مثال زدنی است . لی اسمیث تدوینگر نیز ، با مهارت بالا از پس ارتباط دادن داستان های مختلف با یکدیگر بر آمده و اوج کارش صحنه ی تعقیب و گریز ماشین هاست . این صحنه همچنین صداگذاری استثنایی فیلم را دوبرابر نمایان می کند چرا که هیچ موسیقی در کل صحنه شنیده نمی شود و فقط صدای اسلحه و موتور ماشین هاست که به صحنه التهاب می بخشد . عدم وجود موسیقی روی این صحنه تعقیب و گریز قطعا مربوط به علاقه ی نولان به ماشین بازی آخر French Connection است و البته به دلیل ساختار مدرن ، Heat مایکل مان را نیز یادآور می شود ( که این هم یکی از منابع الهام نولان برای کل فیلم بوده )
اما اینها برای بی عیب بودن فیلم کافی نیست . موسیقی هنس زیمر و جیمز نیوتن هاوارد یکی دیگر از مهم ترین مواردی است که فیلم را بیش از پیش زیباتر می کند . ۳ کاراکتر محوری فیلم ( بتمن – ژوکر و هاروی دنت ) هر ۳ تم مخصوص به خود را دارند . تم ژوکر هر بار با آن صدای گوش خراش و هشدار دهنده مو را به تن سیخ و همانند زنگ خطری عمل می کند . تم بتمن نیز مشابه فیلم قبلی است و البته خیلی کم استفاده شده تا ابوهت شوالیه را بیشتر کند . تم مخصوص هاروی دنت کاملا مطابق با شخصیتش ساخته شده و نیمی از آن ‌ملایم و آرام و نیم دیگرش ملتهب و سریع است .
و نهایتا بحث جنجال برانگیز جلوه های ویژه و CGI . نولان به طور واضح اعلام کرده که علاقه ای به استفاده از CGI ( یا جلوه های ویژه رایانه ای-گرافیکی ) در کارهایش ندارد . این یکی از عواملی است که فیلم را از صدها اکشن و اقتباس از کامیک دیگر متمایز می کند و به آن ارزش می بخشد . تنها در جایی که نیاز است جلوه های ویژه ی کامپیوتری وارد میدان می شوند و در ۸۰ درصد صحنه های اکشن ، تماما از بدلکار و حقه های دستی استفاده شده ( هر چند گفته می شود طراحی صورت دو چهره کاملا کامپیوتری بوده که واقعا خوب انجام شده ) لجبازی نولان در استفاده از جلوه های ویژه ی کامپیوتری کار را برای طراح صحنه ی همیشگی اش ناتان کرولی سخت تر می کند و البته اجازه ی خلاقیت بیشتری به او می دهد . او نیز از بودجه ی بالای فیلم نهایت استفاده را برده و دکور هایی زیبا و صحنه هایی خوش فرم طراحی کرده است .

15

۱۵ – بازی بازیگران
کریستین بیل – هیث لجر – آرون اکارت – مایکل کین – گری اولدمن – مورگان فریمن – مگی گیلنهال و چندین بازیگر دیگر که هر چند نقش های کوچکی در فیلم بر عهده دارند اما آنرا به بهترین نحو اجرا کرده اند . حتی بازیگران نقش های خیلی کوچک سوابق خوبی در تلویزیون دارند و از تجاربشان به بهترین نحو استفاده کرده اند . ویلیام فیچنر در نقش مسول بانک یکی از بهترین حضور های کوتاه فیلم را دارد . حضور کوتاه سیلیان مورفی نیز در نقش قبلی اش ( یعنی مترسک Batman Begins ) جالب است . در کل چیزی که برایم در طول تماشای فیلم جذاب بود ، روان بودن بازی تمامی بازیگران اعم از کوچک و بزرگ بود که مرا بسیار به یاد پدرخوانده انداخت .
از کریستین بیل و هیث لجر که بگذریم ( نیازی به تعریف نمی بینم ! ) آرون اکارت واقعا زیبا بازی می کند . کاملا حرفه ای و هم خوان با نقشش . مایکل کین و مورگان فریمن مثل همیشه خوبند اما گری اولدمن واقعا گل کاشته . در فیلم قبلی هر چند نقش اولدمن واضح تر بود اما مجال زیادی برای نقش آفرینی نداشت . اینجا اما قضیه فرق می کند و بخصوص در قسمت های پایانی فیلم ، شاهد بازی خیلی خوبی از او هستیم . مگی گیلنهال هر چند از کتی هولمز خیلی بهتر ظاهر شده اما تعویض بازیگر نقش چیزیه که من کمی سخت باهاش کنار میام . هر چند اگر به هر فیلم مستقل نگاه کنیم ، مشکل خاصی پیش نمی آید . همچنین نقش باربارا گوردون در فیلم قبلی توسط Ilyssa Fradin ایفا شد ولی در این فیلم ( احتمالا به خاطر حضور بیشترش ) Melinda McGraw به ایفای نقش پرداخت . به شباهت چهره عجیب این دو نفر دقت کنید !!

۱۴

۱۴ – توجه به جزئیات
فیلمی با ۱۸۰ میلیون دلار ساختن و حداقل میزان سوتی داشتن یکی از سخت ترین کارهای ممکن است ! هر چند کریس نولان کارگردان دقیق و منظمی است اما از ایده های سر صحنه هم استقبال می کند و خودش نیز تاکید کرده چندان به استوری بوردی کار کردن اعتقاد ندارد و حتی در صحنه های پرخرج فیلم ، به ابتکار سر صحنه علاقه مند است . به این روش کار کردن امکان گاف را افزایش می دهد ، بخصوص وقتی صحنه شلوغ باشد اما با این وجود در شلوغ ترین صحنه ها نیز جزئیات زیادی را می توان مشاهده کرد که علاوه بر زیبایی و جذابیت بصری ، دقت نظر کارگردان و گروه سازنده را می رساند .

13

۱۳- زمان فیلم
۱۵۲ دقیقه مدت زمان زیادی برای یک فیلم است . اما وقتی ریتم فیلم سریع باشد و تو هم از ثانیه ثانیه اش لذت ببری ، این زمان هم جوابگو نیست . Dark Knight از پس این زمان طولانی برآمده و هر چند برخی آنرا ضعف فیلم می دانند اما یکی از عواملی که فیلم را بزرگ می کند ، همین زمان طولانی است .

12

۱۲- تاثیرات جیمزباندی / کارآگاهی
بدانید یا نه ، کارگردان فیلم یک عشق جیمز باند واقعی است و انگلیسی الاصل بودنش نیز می تواند دلیل خوبی باشد برای اینکه بیش از پیش به این کاراکتر قدیمی و البته داستان های معمایی/پلیسی ( که بخش مهمی از تاریخ ادبیات داستانی انگلستان را تشکیل می دهند ) علاقه مند باشد . تاثیرات این علاقه را در بعضی قسمت های فیلم به وضوح می بینیم . وسایل جدیدی که بتمن استفاده می کند ، سکانس نسبتا طولانی کشف اثر انگشت ، کامپیوتر های داخل Batcave و … لحظات جالبی را در فیلم رقم می زنند که تماشایشان جالب است و البته شما را به یاد فضای فیلم های کارآگاهی / پلیسی می اندازد .

11

۱۱ – مثلث عشقی و بار دراماتیک فیلم
اکثر فیلم های سوپر هیرویی ضربه ی اصلی را از این ناحیه می خورند که علت اصلی اش به توجه بیشتر کارگردان و فیلمنامه نویس به قسمت های اکشن / ماجراجویی بر می گردد . اما نولان که در قسمت قبل هم نشان داد ، صحنه های اکشن تنها بخشی از ماجرای فیلمش را تشکیل می دهند ، و بیشتر علاقه به موشکافی شخصیت بتمن و عشق ها و نفرت هایش دارد ، اینجا نیز توجه به قسمت درام فیلم را فراموش نکرده و با مثلث عشقی هاروی/ریچل/بروس بخش مهمی از فیلم را پیش می برد که خود علت و معلول خیلی از اتفاق های دیگر است .

۱۰

۱۰- حماسه شوالیه
Dark Knight یک فیلم اپیک ( حماسی ) است و تمام فاکتور های اپیک بودن را دارد . می توانیم آنرا روزی روزگاری در گاتهام بخوانیم ! زمان طولانی فیلم که مملو از حوادث و اتفاقات گوناگون است ، شخصیت های متعدد که هر یک به خوبی پرداخت شده اند ، صحنه های پرخرج ، داستان درام ، پیامهای اخلاقی ، بودجه ی بالا و صد البته کیفیت مناسب از عواملی هستند که ما را به دیدن یک فیلم اپیک دعوت می کنند . خصوصیتی که در هیچ یک از فیلمهای پیشین نولان ( حتی بتمن بیگنز ) وجود نداشت و اتفاقات خوبی در کارنامه اش به شمار می رود .

۹

۹ – لوسیوس فاکس و سونار
برخی حوادث داخل فیلم هم به نوبه ی خود ایجاد علاقه می کنند . خوشبختانه نه تنها از رابطه ی دوستانه ی لوسیوس فاکس و بروس وین در این فیلم کم نشده ، بلکه نقش فاکس از قبل نیز پر رنگ تر است . هنوز هم لحظاتی هستند که فاکس لباس های جدیدی را به بروس وین معرفی کند و البته یکی از امکانات جدیدی که در فیلم خواهیم دید سوناری است که به بتمن اجازه می دهد از طریق مخابره با شبکه های تلفنی ، فراسوی چیزها را مشاهده کند . جلوه های ویژه ی این قسمت واقعا عالی کار شده و ترکیب تصاویر واقعی و تصاویر کامپیوتری بسیار بسیار خوب و قابل باور از آب در آمده است . لوسیوس فاکس هم نقشی فراتر از یک طراح لباس برای بتمن دارد که خودتان خواهید دید !

۸

۸ – بت پاد
موتور بتمن که به اقتضای شرایط آنرا می سازد و البته به او امکان بیشتری برای ویراژ دادن می دهد ! این نیز یکی دیگر از عوامل داخلی فیلم است که آن را دوست داشتنی می کند .

۷

۷ – دو چهره
بخش اصلی شخصیت دوچهره به قبل از سوختن صورتش بر می گردد . به وقتی که با بروس وین آشنا می شود و فعالیت های مردم دوستانه انجام می دهد . و حادثه وقتی اتفاق می افتد که بتمن به رغم همه ی تلاشهایش نمی تواند او را نجات دهد . پیوند شخصیت دوچهره با ژوکر ، شیر و خط کردنش ، گریم فوق العاده اش ( هرچند به صورت CGI ) ، و انسانیتی که در او وجود دارد یکی از بخش های مهم فیلم را تشکیل می دهد و حضورش یکی از عوامل مهم در نتیجه گیری فیلم است .

۶

۶ – سکانس های ماندگار
یکی از عوامل موفقیت در هر چیزی ماندگاری است و در سینما ، ماندگاری یک فیلم با صحنه های به یادماندنی اش اتفاق می افتد و شوالیه ی سیاه مملو از این صحنه هاست . هر قسمت فیلم در عین ارتباط با قسمت های دیگر به تنهایی نیز قابل دیدن و لذت بردن است . از صحنه های دزدی بانک در اول فیلم و سپس حضور ژوکر در میان اعضای مافیا گرفته ، تا صحنه ی فوق العاده ی بازجویی و لحظات چشم گیر بازی هیث لجر در سرتاسر فیلم که لحظه لحظه اش به یادماندنی است و هر نفسی که می کشد تا ابد در ذهن جا خوش می کند .

۵

۵ – صحنه های مهیج
انتظار ندارید به تماشای بتمن بروید و با یک فیلم دادگاهی پر دیالوگ مواجه شوید ؟! Dark Knight صحنه های اکشن خیلی خوبی دارد . البته اینگونه نیست که از دیدن تعقیب و گریز و انفجار و مبارزات شخصیت ها با یکدیگر اشباع بشوید و از صداهای بلند سردرد بگیرید ، اما فیلم تهی از این صحنه ها هم نیست و قسمت های بسیار مهیجی هست که ضربان قلبتان را افرایش می دهد . صحنه ی تعقیب و گریز که قبلا به آن اشاره کردم اوج ماجراست و البته صحنه های مربوط به هنک کنگ هم خیلی خوب کار شده .

۴

۴ – چندلایه بودن
بررسی لایه های مختلف یک فیلم تنها دغدغه ی منتقدان شبکه ۴ سیما نیست . چیزی است که حقیقت دارد و گوهر وجود یک فیلم است . به همین دلیل فیلم توانسته نظر مثبت اکثریت قریب به اتفاق منتقدان را جلب کند . Dark Knight جدال قدیمی خیر و شر را به تصویر می کشد اما نتیجه ای جدید و پرمعناتر می گیرد . حوادث روزمره ی دنیای واقعی را در جلد کاراکترهای فیلم به تصویر می کشد و از استفاده نمادین گریزی ندارد . در مورد نتیجه گیری فیلم چندان صحبت نمی کنم چون لودهنده است اما با مفاهیمی همانند آنچه در No Country For Old Men گفته شد ، روبروییم .

۳

۳ – فیلمنامه ی بی نقص
شیرازه ی اصلی یک فیلم فیلمنامه ی آن است و بیشتر ضعف های مربوط به یک فیلم را باید ناشی از فیلمنامه آن دانست . همچنین است نقاط قوت و می توان مهمترین عامل موفقیت را در فیلمنامه های خوب سراغ گرفت . در مجموع نمی گویم فیلم ضعیفی پیدا نمی شود که فیلمنامه خوبی داشته باشد ، اما عکسش ممکن نیست . کریستوفر نولان با همکاری برادرش جاناتان و البته کمک های دیوید گویر فیلمنامه ی چفت و بست داری نوشته و در آن بطور همزمان ( در کل فیلم ) چند داستان را با هم پیش می برد . در اصل یک داستان واحد وجود دارد و شاهد عکس العمل کاراکتر های مختلف به آن هستیم . شخصیت پردازی نولان فوق العاده است . بطوریکه کوچکترین کاراکترها دارای تاریخچه ای هستند که امکان ارتباط با آنها را می دهد . از دیالوگ های هوشمندانه نیز نباید غافل شویم . شخصیت ژوکر اما هیچ تاریخچه و اسم مشخصی ندارد و این خود در خدمت کاراکترپردزای صورت گرفته چرا که او را بسیار هولناکتر جلوه می دهد .

۲

۲ – پختگی کارگردان

کریستوفر نولان را از زمان ممنتو می شناسم و البته بعدها فیلمهای قبلی اش را هم دیدم . فیلم به فیلم او را دنبال کرده ام و روز به روز علاقه و احترامم نسبت به کارها و شخصیتش بیشتر شده . نکته ی مهم درباره ی کریستوفر نولانِ دارک نایت ، تجربه هایی است که از کارهای قبلی کسب کرده و از هر کدام نهایت استفاده را برده . به همین جهت می شود ردی از فیلمهای قبلی اش را نیز مشاهده نمود . چه بیخوابی ، چه پرستیژ و چه شاهکار مستقل ـش ممنتو . هرگز فکر نمی کردم بتواند موفقیت ممنتو را تکرار کند و دوباره به آن سطح بالای نبوغ حاصل از علاقه و پشتکار برسد ، اما با این فیلم نشان داد ظرفیتش بالاتر از اینهاست و بر خلاف خیلی از هم نسلانش که کار را با فیلم های مستقل شروع کردند و در هالیوود دچار ابتذال شدند ،‌ توانایی تطابق با هر سیستمی را دارد .

۱

۱ – ژوکر
شاید قبل از خواندن کل مقاله به این قسمت آمده اید یا اصلا از ۱ شروع به خواندن کرده اید ، در هر صورت مهم ترین دلیل برای عشق ورزیدن به دارک نایت چیزی نیست جز ژوکر . کاراکتری که پتانسیل بالایش را در این فیلم نمایان می شود . شیطان مجسم که البته گاهی با بازیگوشی هایش می خنداندمان ، وادارمان می کند زیرکی اش را تحسین کنیم ، و در آخر می بینیم به بتمن پوزخند می زنیم که چطور مدام از ژوکر رودست می خورد . بخش مهمی از اینها را مدیون هیث لجر فقید هستیم . هیث لجری که زندگی اش را پای این نقش گذاشت و البته چه حیف که نبود تا حاصب کارش را ببیند .
تنها با مشاهده ی دقایقی از اولین حضور ژوکر در جمع مافیای شهر می شود فهمید چقدر انرژی به پای این شخصیت خرج شده است . تمامی نگاه ها ، طرز بیان ، لبخند ها و خنده ها ، تن صدا ، نوع راه رفتن و همه چیزش . وقتی ژوکر از گذشته اش می گوید و درباره ی زخم های روی صورتش توضیح می دهد ، می شود دید که این اتفاقات واقعا برایش رخ داده ( هر چند هر بار دروغ می گوید ) وقتی می بینیم به مرگ می خندد ، وقتی به سادگی آب خوردن آدم می کشد و حتی آنرا حس نمی کند ، وقتی زیر باد کتک بتمن قهقهه می زند ، همه ی اینها واقعی هستند . همه شان را می شود حس کرد .
مایکل کین قبل از اکران فیلم در مصاحبه ای گفته بود ژوکر ترسناکترین چیزی است که روی پرده ی سینما خواهید دید ، واقعا اینگونه است . این یک شعار تبلیغاتی نبود ( هر چند فکر می کردم اینگونه باشد ) ، جوکر با قصه گفتن هایش شما را می ترساند ، با دیالوگ گفتنش مو را به تنتان سیخ می کند جایی از فیلم که می گوید look at me ! جالب است بدانید آدم هایی که او در این فیلم می کشد از تعداد متوسط قتل هایی که یک سریال کیلر در یک فیلم اسلشر انجام می دهد ، خیلی بیشتر است ! البته این چیزی نیست که او را ترسناک می کند . نگاه های نترس او هستند که حتی در لحظاتی باعث می شوند شوالیه تاریکی هم ترس را مزه کند .

در نهایت می خواهم به پرسشی که ذهن خیلی ها را مشغول کرده پاسخ بدهم . اینکه آیا واقعا Dark Knight بهترین فیلم تاریخ سینماست ؟ جواب مشخصی برای این سوال وجود ندارد و این خاصیت هنر است که به این سوال جواب نمی دهد . خیلی ها فیلم را بهترین فیلم سال خوانده اند ، میانگین رای تماشاگران در سایت هایی مثل یاهو و IMDb آنرا بهترین فیلم تاریخ می خواند ، میانگین نظرات حدود ۳۰۰ منتقد در سایت معتبر Rottentomatoes به این فیلم در حدود ۹۵/۱۰۰ نمره می دهد ، فیلم فروش فوق العاده ای کرده و در کوتاهترین زمان رکوردهای فروش را جابجا و خودش را در لیست فیلمهای پرفروش تاریخ سینما جا کرده ، اما هیچ کدام از اینها دلیل بر بهترین بودن نیست . بهترین در هنر بی معناست دوستان ، لطفا وقت خودتان را برای اثبات اینکه این فیلم بهتر است یا همشهری کین یا پدرخوانده ، تلف نکنید . اگر فکر می کنید فیلمهای اد وود بهترین فیلمهای سینما هستند ، نظر شما محترم است و کسی به شما نباید ایراد بگیرد ، چون هنر سلیقه ای است و سلیقه را نمی شود اثبات کرد .

اگر دوست دارید Dark Knight را بهترین فیلم ساخته شده بپندارید ،‌ موفق باشید . فیلم تمام فاکتور های عالی بودن را دارد . اما سعی نکنید با خار کردن بقیه ی چیز ها ، چیزی را بزرگ کنید . اگر هم از آن دسته هستید که فکر می کنند Dark Knight تنها یک فیلم پاپ کورنی تابستانی است ، خوب باز هم موفق باشید اما فیلم خیلی این فاکتور را ندارد !!! نمره ی من به فیلم ۱۰/۱۰ . ممکن است تا چند وقت دیگر تغییراتی در صفحه ی فیلمهای برتر من صورت گیرد .

پ.ن : در پست های آینده به قسمت های حاشیه ای فیلم و موارد دیگر نیز خواهم پرداخت