دیگر الآن بیشتر از یکسال می شود . یکسال و یک هفته و چند روز پیش ، همین حوالی بود که خبر مرگ بازیگری نه به گریه مان انداخت ، نه ناراحتمان کرد ؛ شوکی بهمان وارد کرد که چند دقیقه ای نمی توانستیم صحبت کنیم . نمی شد باور کرد ، نمی شد قبول کرد . او خیلی جوان بود ، تازه خودش را پیدا کرده بود ، تازه داشت به آنچه لایقش بود می رسید . داشت بزرگ می شد اما تقدیر ….
دیگر همه مان کم و بیش داستان زندگی هیث لجر را شنیده ایم . این البته به مرده پرستیمان برمی گردد . نه ما ، همه ی دنیا و این برخورد همیشگی است با هنرمند . به دوران ما اینگونه است ، چند قرن پیش هم کسی نقاشی می کشید و از گرسنگی می مرد . گذر چند سال بعد از مرگش کافی بود تا با پول فروش نقاشی هایش بشود ۱۰ ها نفر را تا آخر عمر سیر نگه داشت . داستان زندگی هیث را شاید به علت همین عادت بد شنیده باشیم . در استرالیا به دنیا آمد ، اولین بار در ۱۵ سالگی نقش یک دوچرخه سوار را بازی کرد ، مدتی با نئومی واتس بود ، از میشل ویلیامز بچه دار شد ، کاندید اسکار شد ، سه ماه خودش را در هتلی حبس کرد و برای نقشش زحمت کشید و … . قصد ندارم بار دیگر این مطالب هزار بار گفته شده را تکرار کنم اما مطلبی بود که کم بدان اشاره شد . شاید گفتن این یکی خالی از لطف نباشد .
چند هفته قبل از اون ظهر لعنتی بود که در نت گردی هایم به خبری برخوردم با عنوان ” هیث لجر خودش را دار زد ” ! می دانستم از این لینکهای سرکاری است . در تصویر هیث لجر را با کت و شلواری سفید می دیدیم که از طنابی حلق آویز شده و روی صورتش علائم عجیب و غریبی نقش بسته . البته همانجا معلوم شد اینها عکس های فیلم The Imaginarium of Doctor Parnassus ، فیلم جدید تری گیلیام است . گذشت تا اینکه ظهر لعنتی فرا رسید . پست های برخی دوستان همراه با اسمایل گریه و دیالوگهای لجر در دارک نایت بهم فهماند که پای عکس ها به فروم های ایرانی هم باز شده و این هم از همان جنس شوخی هایی است که هر از چندی با اشخاص معروف می شود . از همان شوخی های بی مزه ای که آن دوران بازار SMS نوع وطنیش حسابی داغ بود . اما متاسفانه این یکی دیگر شوخی نبود .
علت مرگ در ابتدا خودکشی یا اوردوز اعلام شد . هر چند بعدا مشخص شد مصرف اشتباه چند آرام بخش با هم کار را به آنجا رسانده اما هنوز هم عده ای فکر می کنند هیث لجر خودکشی کرده و علت خودکشی هم سنگین بودن نقش ژوکر معرفی می شود ! بعد از این دوران را دیگر احتمالا خودتان می دانید . نگرانی هایی درباره ی تمام شدن یا نشدن نقش ژوکر ، شایعات و تصاویری از مصرف مواد مخدر ( که واقعا دیگر چه اهمیتی داشت ؟! ) ، متن های تسلیت و اظهار تاسف های گوناگون از این و آن و البته اندک اخباری از ماتیلدا ، همانی که کم بهش اشاره شد .
ماتیلدا لجر ، دختر هیث از رابطه ی ناموفقش با میشل ویلیامز ، ۳ سال پیش در نیویورک به دنیا آمد . ماتیلدا هم اکنون تنهاست . تنها ولی با میلیون ها دلار پولی که از پدرش برای او به ارث رسیده ، اما واقع بین باشیم . چه زندگی ای در انتظار ماتیلدا کوچولوست ؟ ده – پانزده سال دیگر چه خبر هایی از او به گوش خواهد رسید ؟ عکس هایی از جوانترین میلیونر آمریکایی موقع مصرف هروئین و ماری جوانا ؟ دختر بازیگر افسانه ای به علت مستی هنگام رانندگی به زندان می افتد ؟ یا شرح اسامی دوست پسرهایش و علت قطع روابطشان ؟ اصلا آیا او سرنوشتی بهتر از پدرش پیدا خواهد کرد ؟ در حالتی بدبینانه تر آیا بود و نبود لجر می توانست فرقی به حال او بکند ؟ ژوکر را کنار بگذارید ، آیا هیث نمونه ی خوبی از یک پدر بود ؟ آیا مردی مسولیت پذیر بود ؟ آیا اصلا یک ساکن کارخانه ی رویاسازی می تواند سالم و مسولیت پذیر بماند ؟
دیگر الآن بیشتر از یکسال می شود . یکسال و یک هفته و چند روز پیش ، همین حوالی بود که خبر مرگ بازیگری نه به گریه مان انداخت ، نه ناراحتمان کرد ؛ شوکی بهمان وارد کرد که چند دقیقه ای نمی توانستیم صحبت کنیم . نمی شد باور کرد ، نمی شد قبول کرد . او خیلی جوان بود ، تازه خودش را پیدا کرده بود ، تازه داشت به آنچه لایقش بود می رسید . داشت بزرگ می شد اما تقدیر نگذاشت . تقدیر او را افسانه کرد . افسانه ای که نماد یک نسل شد . افسانه ای که جاودان شد . افسانه ای که معنای واقعی خداحافظی در اوج شد و افسانه ای که کمی گران تمام شد .

با همه ی خوبی ها و بدی ها او هم پدری بود مثل همه ی پدرها و بی انصافی است اگر بخواهیم برای چند اشتباه ( گیریم نه چندان کوچکش ) او را فاقد احساسات و کاملا بی مسولیت نشان دهیم . با همه ی این پیش بینی ها بی انصافی است اگر تصویر بالا را ببینیم و چیزی آزارمان ندهد . نگاه کنید به صورت معصومش که چقدر یاد کسی را برایمان زنده می کند ، نگاه کنید به دستهایش که چگونه از ترس بچه گانه دور زانو های پدر حلقه شده اند و نگاه کنید به نوازش پدر که واقعا جایش خالی است .
مروری بر زندگی کوتاه لجر نشانمان می دهد افسانه ها هم نواقصی دارند . تناسب جالبیست ! این همان است که ژوکر قصد داشت اثباتش کند و بنظر می رسد در این راه موفق بوده .